ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

ایلیا

این روزهای ما

1392/4/29 13:28
نویسنده : مامان ایلیا.
360 بازدید
اشتراک گذاری

الان خونه خاله زهرا هستم و دارم اتفاقاتی که افتاده رو واست مینویسم.یک ماه پیش مجبور شدیم دوباره اسباب کشی کنیم.تقریبا 2 ماه کارمون این بود ک عصر با بابایی از این بنگاه به اون بنگاه بریم.تو هم بیشتر وقتا روی صندلی عقب خوابت می برد.

بالاخره یه خونه با اجاره ی ماهیانه 500 پیدا کردیم.

بالاخره اسباب کشی و استرس هاشو پشت سر گذاشتم و الان دوباره میخام وبلاگت رو آپدیت کنم.

الان خونه خاله زهرا با گوشی من سرگرمی.داری بازی می کنی و حتی گوشی منو به سامیار نی نی خاله زهرا دادی که باهاش بازی کنه.(این حرکت از تو بعید بود چون وسایلت رو به هیچکی نمیدی)

حرفای خیلی جالبی میزنی.

به تفنگ میگی:پغنگ

به خطرناک میگی:خنکاک

دو تا شعرایی که کامل بدی و خیلی دوست داری اینه:

گوجه فرنگیم من /قشنگ مشنگیم من

یه روز یه بوته بودم/سبز و کوتوله بودم

حالا شدم فرنگی/با رنگای قشنگی.

شعر بعدی:

خیارم و خیارم/همه دوستم می دارن

توی سالادم می کنن/ماست و خیارم می کنن

سر سفره می ذارن/نوش جونم می کنن

البته خودت یه جوری می خونی که هر کی بشنوه دلش میخاد تو رو بخوره

با اینکه موافق یاد دادن بن بن بن بهت نبودم ولی یه موجی هست که بالاخره من رو هم گرفت و تبلیغات هم کار خودشو کرد.همه ی شکلهای بن بن بن رو بلد بودی و الان هم 3 تا کلمه بهت یاد دادم که از روی اسم میخونی نه شکل.

بابا / مامان / آب

(به این خاطر میگن بن بن بن خوب نیس که بچه ها حروف رو جداگانه یاد نمیگیرن.توی خوندن کلمات عالی میشن ولی برای یاد گیری حروف مشکل پیدا می کنن)

راستی این روزها به بابایی میگی حسین.دقیقا با همون لحنی که من بابا رو صدا میزنم میگی حسین.منم خیلی خنده م میگیره ولی بابا اصلا دوست نداره.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله نیلوفر
5 مرداد 92 0:15
الهییییییییی من فداش شم منکه فقط غش میکنم تا این عسل حرف میزنه عاااااااااااشقتم ایلیا
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ایلیا می باشد